ای میکده ی نگاه مستم جام نگهت،تمام مستم ای برده ز هر چه بودنم دست غیر از تو مرا کسی نبوده ست بی چشم سیاهت ای دل انگیز هر روز و شبم چو شام پاییز ای خوب چنین مرانم از خویش محتاج توام فزون تر از پیش ای فاتح قلب دردمندم مگذار که لب فرو ببندم ای سینه ی سنگی تو مرده دنیای مرا به غم سپرده ای لب به لبان من نهاده آغوش به روی من گشاده یاد آر ز مهربانی خویش عشق و هوس نهانی خویش ای کاشف عمق سینه ی من دل داده ولی،به کینه ی من ای چشمه ی پاک پاک مستی ای بتکده ی زلال هستی ای حادثه خدایی من اسطوره ی بی وفایی من افتاده مهر تو چنانم من خویش توام،ز خود مرانم ای مرد بزرگ هستی من دل داده،به وقت مستی من از جام لبم شراب خورده تنهایی من ز یاد برده ای ساکن قلب خسته ی من امید دل شکسته ی من ای مایه ی هر چه اشتباهم نور نگهت چراغ راهم ای راحت جان من کجایی؟ دل مرده شدم از این جدایی فریاد ز دوریت برآرم من تاب جداییت ندارم بی تو دل کوچکم شکسته راهم به فراز عشق بسته ای مرهم سینه ی پر آهم بگذار که از غمم،بکاهم ای هر چه مرا به خویش خوانده بین دل من و خویش منده محتاج تو ام به دوستداری دست از دل خویش بر نداری در عشق توام اسیر و پابند افتاده ام از غم تو،مپسند ای ثانیه ها پر از نگاهت من ماندم و دیده ی سیاهت بی تو ز تمام خویش دلسرد امید دلم به خانه برگرد
::.....::.....::.....::.....::
هوای گریه دارم تو این شب بی پناه دنبال تو می گردم،دنبال یک تکیه گاه دنبال اون دلی که تنهایی رو می شناسه دستهای عاشق من لبریز التماسه هزار و یک شب من پر از صدای تو بود گریه هر شب من فقط برای تو بود سکوت شیشه ایم ُ صدای تو می شکنه تو آسمون عشقم شعر تو پر می زنه با تو دل سیاهم به رنگ آسمونه تو بغض من می شکنند،شعرای عاشقونه هزار و یک شب من پر از صدای تو بود گریه هر شب من فقط برای تو بود "شادمهر عقیلی"
::.....::.....::.....::.....::
از عشق تو گفتی عاشقت شدم من در خودم شکفتمو شقایقت شدم از عشق تا گفتم:دل بردی تو از من پیغام دل را چرا نشنیدی تو از من این دوست داشتن تو از عشق گفتن تو :والا همش حرفه عاشق شدن تو رنگ پریدن تو:والا همش حرفه عشق منی تو عمر منی تو نکنه که از من دل بکنی تو به چشمای قشنگت می یاد دل شکنی تو